مرضيه محمدزاده

1595

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

تنهاترين مرد خدا با حلق اصغر * مىسوخت در آبىترين درياى باور داغ دل صد پاره‌اش را برده با خويش * يك كربلا آلاله‌اش را برده با خويش او خفت در خون تا جنون تفسير گردد * تا خواب‌هاى سبز خون تعبير گردد اى شيعه ، اى مظلوم ، اى معناى بودن * اين گونه بايد شيعه بودن را سرودن اينجا حبيب و اصغر و حُرّ در ميان نيست * اينجا كسى پير و كسى ديگر جوان نيست شهر فنا اينجاست يعنى خلوت دوست * هركس كه اينجا پانهد يا نيست يا اوست تيغ و گلو آيينه‌ى ديدار يار است * آرى نماز عاشقان بالاى دار است آتش دلان سرمست رقصيدند و رفتند * خون خدا را خوب فهميدند و رفتند عبّاس دستان داستان كربلايند * اصغر گلويان شير مردان خدايند تنهاترين مرد خدا بود و خدايش * بيعت كن اى دل باز مىآيد صدايش « 1 » * * * جون جوانمرد : آتش رگان جون را در خويش مىسوخت * چونان لهيب ناله‌ى درويش مىسوخت تنها سرود ماندگار درد را خواند * مصراع خونين بهار درد را خواند از غيرت ناب ابوذر آبديده * نيلى ولى همخون مهتاب و سپيده در سايه‌ى سرو ولايت زندگى كرد * خون خدا خون خدا را بندگى كرد او مرگ را آغاز راه زندگى ديد * آزادگى را پاى بند بندگى ديد وقتى كه قانون سياهى تار مىزد * با ارغنون صبح موسيقار مىزد او پاره‌هاى پيكر خورشيد را ديد * بوران تير و هق‌هق ناهيد را ديد ضرب سه زخمه بر سه تار حلق اصغر * شور بلا در شوره‌زار ناى اكبر او ديد قاسم را ميان حجله‌ى خون * عباس را غرق فرات و دجله خون ناگاه عقل خويش را مهر جنون كرد * روى عروس عشق را آذين ز خون كرد گسترد پيش پاى دل قاليچه جان * از جان گذشت آرام و آمد سوى جانان وقتى كه زد شبگرد او را دشته از پشت * برگوش شب زد مشرق خون ديو را كشت وقتى كه خود را كشته‌ى تيغ بلا ديد * سر را در آغوش امام كربلا ديد سر را به پايى ديد كانجا خفت اكبر * مهمان در آغوشى كه پرپر گشت اصغر دستى كه خون را از رخ او پاك مىكرد * بوسيدنش را آرزو افلاك مىكرد از شرم در چشم امامش آب مىشد * از غيرتش مردانگى سيراب ميشد بر روى زانوى حبيبش جون جان داد * همرنگ خون بىشكيبش جون جان داد

--> ( 1 ) - شب شعر عاشورا ؛ ص 127 - 129 .